DVB-T

دریافت 26 کانال رادیویی وتلویزیونی با کیفیت DVD بدون نیاز به اینترنت

اتصال به کامپیوتر و لپ تاپ از طریق پورت USB

دارای آنتن پرتابل مگنت دار و قابلیت اتصال به آنتن هوایی

دارای نرم افزار قدرتمند برای نمایش تصاویر دریافتی

قابلیت ضبط برنامه های در حال پخش با کیفیت بالا

قابلیت تهیه عکس وذخیره بر روی هارد دیسک از برنامه های درحال پخش

دریافت کلیه کانال های رادیویی وتلویزیونی به صورت دیجیتال

شبکه های قابل دریافت :
یک، دو، سه، چهار، تهران، خبر، آموزش، قرآن ، مستند، جام جم۱، آی فیلم، العالم، Press TV، شما، بازار ونمایش + 10 شبکه رادیویی

در استانها بغیر از تهران بجای جام جم 1 شبکه همان استان قابل دریافت است

– گیرنده 16 کانال داخلی و ماهواره ای ایران و 10 شبکه رادیویی
- مشاهده شبکه های تلویریونی با کیفیت ماهواره (DVD) به صورت دیجیتال بدون نیاز به دیش
- تامین برق مورد نیاز از پورت usb ، بدون نیاز به آداپتور خارجی
- امکان تهیه عکس از برنامه های در حال نمایش
- اتصال آسان از طریق پورت usb
- امکان تهیه لیست کانال های مورد علاقه

- دارای کنترل از راه دور کوچک وشیک
- گارانتی تعویض

هم اکنون (بغیر از کیش) تمامی مراکز استانی تحت پوشش فرستنده های دیجیتال هستند و بیشتر شهرستانهای این استانها تحت پوشش قرار گرفته اند که بیش از 35 ملیون از جمعیت کشورمان را شامل میشود.

قیمت: 32000 تومان

تحویل از طریق پست سفارشی وبا بیمه محصول مورد نظر میباشد

با کلیک روی دکمه خرید پستی اول گیرنده تلویزیون-دیجیتال برای کامپیوتر را در محل مورد نظر تحویل گرفته وبعد هزینه را به مامور پست تحویل دهید.

خرید گیرنده تلویزیون دیجیتال برای کامپیوتر

در ستایش تنبلی

اگر بشر به این پیشرفتی که الان رسیده، رسیده است، همه از برکت تنبلی و بی حالی و عافیت طلبی و تمنای آسایشی بوده است که با ذات بشر قرین بوده و او را وادار به این همه کاری کرده است که می بینید. من و شما نمی توانیم به دویست سال پیش، یا صد سال پیش و حتی به بیست سال پیش برگردیم. از بس آن زندگی گذشته، با عافیت و تنبلی امروزی ما مغایرت دارد. بشر آب انبار زد، سدسازی کرد، لوله کشی کرد، سیستم پیشرفته آبرسانی ساخت برای اینکه بر سختی تا لب چشمه رفتن و کوزه آب روی سر گذاشتن فائق شود که خدا را شکر شد و امروز ما با بازوبسته کردن شیر آب، مستقیماً به ذخایر بزرگ آب های تصفیه شده دست پیدا می کنیم. به جای هیزم جمع کردن و اجاق درست کردن و فوت کردن به آتش و مژه و ابرو و مو سوزاندن، فندک را فشار می دهیم و پیچ گاز را باز می کنیم؛ یک شعله، دوشعله، پنج شعله روشن می شوند و نه دودی به پا می کنند و نه ظرفی از بابت شعله ها سیاه می شود. وارد خانه که می شویم، با فشار یک دکمه، شب دیجور، روز روشن می شود و با سر زدن به یخچال به ارتفاعات هیمالیا و یخچال های همدان و ایلام متصل می شویم.

اگر هوا گرم باشد، فشار دکمه ای خانه ای در کریمخان را به پس قلعه تبدیل می کند و اگر هوا سرد باشد، باز با فشار دکمه ای و باز و بسته کردن فلکه هایی، این خانه کریمخانی را راست در دل آتشگاه های آبادان فرو می بریم. برق، تلفن، بخاری، کولر، یخچال، اجاق، آسانسور، فکس و هرآنچه که مظهر تمدن امروز ما است، همه از برکت تنبلی و تن آسایی بشری بوده است که احتمالاً در غار یا در بلندی های سراندیب چشم باز کرد و برای زنده ماندن و آسایش خود را به اینجا رساند که بنده و شما ایستاده ایم.
اما همین حد از زندگی هم سخت است. این بشر محترم هر چه که هست در هیچ امری از زندگی، حدیقف ندارد. در اخلاق و علم، چنان اوجی می گیرد که سعدی فرمود «رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند/ بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت» در شقاوت و پستی و مردم آزادی هم البته چیزی جلودارش نیست که فرمود: «گاوان و خران بار بردار/ به زآدمیان
مردم آزار». اما موضوع ما نه علم و اخلاق است و نه پستی و شقاوت. موضوع ما تنبلی است و خوشبختانه هم من و هم شما نیک می دانیم که این تنبلی نه ته دارد و نه چاره و از اتفاق همین یک انگیزه کافی است تا ما را به جایی برساند که امور زندگی مان را چون «افسونگر» با تکان مختصری در بینی رتق و فتق کنیم. در آن روز هم البته، همین تکان دادن دماغ کار سخت و دشواری خواهد بود. همین الان که بنده با شما صحبت می کنم، ظرف های نشسته و تلنبار شده تا سقف آشپزخانه را پرکرده اند. غذاهای نیم خورده در ته قابلمه ها و تابه ها تصاویر مشمئزکننده ای مثل نقاشی های فرانسیس بیکن ساخته اند. کف خانه پر شده است از کاغذ و لیوان و نان خشک و کتاب و زیرسیگاری و خودکار و بالش و پتو. تنها باریکه راهی است که بشود از میانش گذشت. سرویس‌های بهداشتی تبدیل شده اند به مستراح های بین راه آن هم نه در جاده هراز یا چالوس که برای اینکه حق مطلب را خوب ادا کرده باشم باید بگویم جاده یزد- مشهد. روی تلویزیون لایه ای به اندازه ترام ۲۵درصد گردوخاک نشسته است. همه بازیگران و گویندگان از پس غباری مرموز با ما صحبت می کنند. گوشی تلفن در زیر خرواری کاغذ و کتاب گم شده است. هرکس پشت خط است و دست از زنگ زدن برنمی دارد. در دل به من ناسزا نگوید و مرا فحش ندهد. خدا شاهد است گوشی را پیدا نمی کنم. توی یخچال، نه آبی مانده نه قالب یخی و نه نان قابل اکلی. ماست های ته سطل تغییر رنگ محسوس داده اند و در دیواره های سطح نیز قارچ ها به تولید هاگ فزاینده مشغولند. چای توی قوری به مایعی تبدیل شده که با هیچ مایع دیگری قابل قیاس نیست. مورچه‌های موریس مترلینگ از اتاق خواب تا هال اتوبانی چهاربانده کشیده اند و فعالانه مشغول جابه جایی قندهای قندان روی میز هستند. سوسک های به پشت افتاده چند تاشان کاملاً مرده اند و یکی دوتایشان هنوز در حال سکرات قبل از موت به سر می برند. لامپ راهرو سوخته و هر کسی که می آید و هرکس که می رود، گویی از سرزمین ظلمات عبور می کند. آینه های اتاق به آینه های اتاق خانم هاویشام سور زده اند و در این خانه هیچ نشانی از زندگی و حیات وجود ندارد، مگر صدای قاروقور شکم گرسنه ای که اسیر دیو تنبلی شده است. آیا شوالیه ای برای آزاد کردن من نخواهد آمد؟ یادم نبود که شوالیه ها علاقه ای به آزاد کردن مردان از چنگال هیچ دیوی ندارند… اما نه. اگر اندکی پول مانده باشد، که مانده شوالیه را خبر خواهم کرد. به سختی و دشواری گوشی تلفن را پیدا می کنم. تنها شماره تلفنی را که حفظ کرده ام، می گیرم: الو. چلوکبابی؟ من مشترک شماره یک شما هستم. می شود دستور بفرمایید که یک پرس چلوکباب کوبیده با پیاز، سماق، ماست موسیر و دوغ و یک کره اضافه برای من بفرستند؟… بله. من منتظر هستم. فقط بفرمایید زنگ در خراب است. چند بار که موتور بوق بزند، من متوجه می شود و در را باز می کنم…
دقایقی بعد شوالیه منجی من از راه می رسد. به اول صدای بوقش از جا می پرم و از پشت آیفون، خطرات تاریکی راه پله و لقی نرده را گوشزد می کنم. چشمم که به جمالش روشن می شود، تو گویی آفتاب در شب دیجور دمیده است. «پیاز، ترشی، دوغ و چلوکباب» مرا با نیاکان خود پیوند می زند و فر ایزدی را بالای سرم روشن می کند… زندگی، بهتر از این نمی شه.



محصولات مشابه برای “در ستایش تنبلی”:

پاسخ