
غضنفر ده هزار تومن تو جیبش بوده میخواسته بره مشروب بگیره. تو راه نیرو انتظامی رو میبینه، پولا روپرت میکنه تو جوب فرار می کنه!
***
غضنفر سوار یه خره عکس میگیره. عکس رو میفرسته برای مادرش، زیر عکسه مینویسه: سلام بر ننم، بالایی منم!
***
حیف نون از روی جوی آب می پره، ازش فیلم می گیرن. فیلم رو روی دور آهسته می ذارن، می افته توی جوی! دور تند می ذارن، می خوره به دیوار!
***
یه جشنواره شکار بوده تو جنگلهای آمازون. یه آمریکاییه بوده، یه انگلیسیه با یه غضنفر. آمریکاییه میره چند تا خرگوش و گوزن میزنه، انگلیسیه هم میره چند تا آهو و خرگوش و یه چند تا حیوون دیگه میزنه. نوبت غضنفر میرسه، میره دو تا خرگوش میاره، بهش میگن: چی شد، فقط همین دو تا رو زدی؟! میگه: نه، والله من چند تا دونتشوت هم زدم اما خیلی بزرگ بودن نتونستم بیارمشون. میگن: دونشوت دیگه چیه؟ این چه نوع حیوونیه؟! غضنفر میگه: والله منم نمیدونم، امایه حیوونایی وایساده بودن هی میگفتند:Don’t shoot, Don’t shoot !
***
غضنفر نشسته بوده تو تاکسی که یک زنه خیلی چاق سوار میشه. غضنفر برمیگرده به زنه میگه: میبخشید خانم، اسم شما چیه؟ زنه با عشوه میگه: غنچه! غضنفر میگه: وای تو باز بشی چی میشی؟!
***
یک بابایی رو میخواستند تو شهر غضنفر اعدام کنند. بهش میگند: چون تو اینجا غریبه هستی و مهمان ما به حساب میای، ما بهت یک تخفیف میدیم، تو حق داری نوع مرگت رو انتخاب کنی. یارو هم اتاق گاز رو انتخاب میکنه. خلاصه میگیرند میبرنش تو یه اتاقی، یارو نگاه میکنه میبینه اتاقه سقف نداره! میزنده زیر خنده، میگه: هِهِه! اتاق گاز شهر غضنفر رو ببین! غضنفر بهش میگن:بخند! وقتی کپسولای گاز افتادند رو سرت، اونوقت میفهمی!
***
غضنفر داشته میرفته ماشین بخره، زنش ازش میپرسه: داری کجا میری؟ میگه: دارم میرم ماشین بخرم. میگه: ایشاالله بگو. غضنفر میگه: برو بابا دلت خوشه! ماشین خریدن که ایشاالله گفتن نداره. از قضا میره تو راه پولشو میدزدن. دست از پا دراز تر بر میگرده خونه، در میزنه. زنش میگه: کیه؟ میگه: ایشالله منم!
***
غضنفر داشته بالای یک ساختمون پنجاه طبقه کار میکرده، یهو یکی ازون پایین داد میزنه: هوی اصغر!خونتون آتیش گرفته،زن و بچت سوختن،مردن! غضنفر هم میگه: دیگه این زندگی برای من معنی نداره، خودشو ازون بالا پرت میکنه پایین. همینجور که داشته میافتاده، یهو به خودش میگه: اِااه.. من که بچه ندارم! دوباره یخورده میره، یهو میگه: اِاِاه.. منکه زن ندارم! میرسه نزدیکای زمین،میگه: اِاِااه..! منکه اصغر نیستم!
***
غضنفر دو تا بلوک سیمانی رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته میبرده بالای ساختمون. صاحبکارش بهش میگه: تو که فرغون داری، چرا اینا رو میگذاری رو کولت؟! غضنفر میگه: اون دفعه با فرغون بردم، چرخش پشتم رو اذیت میکرد !
***
۱۰ ماه از محرم گذشته بوده ولی هنوز تو شهر صدای سینهزنی میومده. مردم میرن پی ماجرا، میبینن دسته غضنفر ها تو کوچه بن بست گیر کرده!
***
غضنفر زنگ میزنه خونه دوست دخترش، بابای دختره گوشی رو ور میداره. غضنفر میگه: ببخشید غزال خونست؟!باباهه هم شاکی میشه فحش رو میکشه به غضنفر! چند روز بعد دختره غضنفر رو تو خیابون میبینه،میگه: بابا چرا ضایع بازی در میاری؟! وقتی بابام ور میداره، یه چیزِ بیربط سر هم کن بگو. غضنفر هم میگه باشه. دفعه بعد که زنگ میزنه، باز باباهه گوشی رو ور میداره.غضنفر هول میشه، میگه: ببخشید اونجا میدون انقلابه؟! یارو میگه: آره چی کار داشتی؟! میگه: ببخشید، غزال خانم هستن؟!
***
غضنفر رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. غضنفر یوخده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟!!
***
غنضفر به نامزدش می گه ۴شنبه به ۴شنبه دیره که همدیگر رو ببینیم، بیا ۲شنبه به ۲شنبه همدیگر رو ببینیم.
***
ز غضنفر می پرسند پتروس که بود؟ می گه یه دهقان فداکار بود که وقتی گرگ به گوسفندانش حمله کرد، رفت زیر تانک و انگشتشو کرد تو چشم راننده قطار!
***
غضنفر زنگ می زنه فرودگاه و می گه: شیراز تا تهران چقدر راهه؟ کارمنده می گه: یه لحظه… غضنفر می گه: خیلی ممنون! و قطع می کنه.
***
به غضنفر می گن تولدت مبارک! می گه: خیلی ممنون تولد شما هم مبارک!
***
من از عمرم چه فهمیدم، نفهمیدم چه فهمیدم، همان اندازه فهمیدم، که فهمیدم نفهمیدم… (قسمتی از دفترچه خاطرات غضنفر )
***
غضنفر و یه آمریکاییه و یه انگلیسیه داشتن تو یه کنفرانس علمی در باره پیشرفتهای علمی کشورشون صحبت میکردن. آمریکاییه میگه: ما یه موشک ساختیم که دقیقا وسط ماه فرود میاد. میگن: دقیقا وسط ماه؟! میگه: نه، حدوداً یه وجب اینورتر. بعد انگلیسیه میاد میگه: ما یه سفینه فرستادیم وسط مریخ. میپرسن: درست وسطش؟ میگه: نه، تقریباً یه وجب اینورتر. نوبت غضنفر میرسه، هر چی فکر میکنه چیزی به نظرش نمیرسه، آخرسر میگه: ما تو کشورمون با چشمامون غذا میخوریم! همه ملت کف میکنن، میگن یعنی چی، مگه میشه؟ یعنی واقعا با چشماتون غذا میخورین؟! غضنفر میگه: نه، حدوداً یه وجب پایین تر!
***
غضنفر و دوستش دو تا گاو میخرن، غضنفر به دوستش میگه: حالا چی کار کنیم که گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دوستش میگه: تو دست به گاوت نزن، من یه گوش گاومو میکنم. بعد از چند وقت، گاو غضنفر هم گوشش گیر میکنه به یه جایی کنده میشه. ایندفعه دوستش میگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو میکنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون یکی گاوه هم کنده میشه. خلاصه هی دوستش میزنه یه جای گاوشو ناقص میکنه، اون یکی گاوه هم همون بلا سرش میاد. آخر سرغضنفر شاکی میشه به دوستش میگه: اصلاً سفیده مال من سیاهه مال تو!
***
غضنفر بچش روز بعد از عید فطر به دنیا میاد اسمشو می ذاره پست فطرت !
***
غضنفر تعویض روغنی باز می کنه ورشکست می شه. تعویض روغنی رو طبقه دوم باز کرده بوده !
***
غضنفر خودشو دار میزنه. پزشکی قانونی اعلام می کنه : دلیل مرگ : ضربه ی مغزی. می رن تحقیق می کنن می بینن با کش خودشو دار زده !
***
غضنفر تو آتش سوزی می میره : پزشکها می گن : علت مرگ ۱۰٪ سوختگش ۹۰٪ کوفتگی. می رن تحقیق می کنن می بینن : دوستاش با بیل آتیشو خاموش کردن !
***
به غضنفر میگن باباتو بیشتر دوست داری یا مامانتو؟ میگه مامانتو!
***
در مسابقه اسب دوانی غضنفر صد هزار دلار روی اسب شمارة ۲۸ شرطبندی کرد و اتفاقاً برنده ۵۰۰ هزار دلار شد. مسئول برگزاری مسابقه از او پرسید: چطور این همه پول رو روی اسب شماره ۲۸ شرطبندی کردی؟ گفت: دیشب خواب دیدم که دائماً جلوی چشمم یک عدد ۶ و یک عدد ۸ میآد.
مسئول برگزاری پرسید: ۶ و ۸ چه ربطی به ۲۸ داره؟
گفت: مگه شیش هشت تا ۲۸ تا نمیشه؟
***
بیمار گفت: دکتر(غضنفر)! اینقدر گوشم سنگین شده که صدای سرفة خودم رو هم نمی شنوم.
دکتر(غضنفر) گفت: خب بلندتر سرفه کن!

